طنز منظوم سیاسی_اجتماعی
تومار منظوم وکیلان
وقت پیدا و پناهت شد، وکیل!
لحظههای اشتباهت شد، وکیل!
کارکت جور است با عقلِ قلیل
سَلب و اِبقایت نباشد بیدلیل
روزها بسیار شد غایب شدی
در کدامین کارها قالب شدی؟
تا غیابتهای تو بسیار شد
مجلسیان در نبودت قار شد
حال چونگرم است بازار حرام
آمدی آنجا به رسم احترام
لیک مقصود تو صاف و روشن است
کار تو دلالی و چال و فن است
پشت پرده با که پیمان بستهای؟
تا دهان حق و وجدان بستهای
امتیازت هست تا سه سد هزار
کار تو یک جو نیرزد در شمار
نی تَبَحٌُر داری در علم حقوق
نی به قانون، آشنایی با وُثوق
هی، سوادت نم کشیده بارها!
کی بُوَد در کلهات پندارها
خواب مرغی میزنی گر حاضری
میکنی در حق مردم کافری
گه دوشنبه میروی گاهی دُبَی
رو به مردم آوری هنگام رَی
ملتی ری داد تا خدمت کنی
نی که بهر جیب خود محنت کنی
این قدر حامی، نگهبانت چرا؟
نان ملت بر سر خوانات چرا؟
موتر ضد گلوله زیر پا
ماجراها میکنی در جادهها
گر تو قانونساز، قانون بشکنی
شهروندان را سر و کون بشکنی
کی کند مردم به قانون احترام
چونکه قانون بشکند عالی مقام
با ترافیک محل جنجال توست
نقض قانون کار تو، امثال توست
با «اماننامه» کنی کار خلاف
میزنی از قانونیت باز لاف
ناحقی را میکنی در جای حق
تو مقرر با فشار و با ورق
خویشخوری میکنی در انتخاب
از میان مستحِقٌان بیحساب
نوبت اول به خویش و بستهگان
بعد از آن در قوم و مذهب، در زبان
پاسپورت تو سیاسی و به جیب
میکنی دایم سفرهای عجیب
خانهها داری به بیرون و درون
حق تو از حلق ملت شد بِرون
اینهمه فرق و تفاوت از کجاست
که میان تو و مردم رونماست
کارهای مافیایی میکنی
گهگهی آدمربایی میکنی
دست بر قاچاق پودر میزنی
کاخ، بالا میکنی، جَر میزنی
در زمینها، در پروژه، «پارتمان»
در امور بانکی و کارِ کلان
دست داری در حقیقت بیگمان
ای وکیل مردمی در «پارلمان»!
«ح. غمکش»
پ.ن: البته انگشتشماری از وکیلان هم در مجلس نمایندهگان استند که نمایندهگان واقعی مردم اند و متعهد و آگاه به وظیفه و کمر خدمت را برای مردم و کشور بسته اند. این نمایندهگان مستثنا از این ویژهگیهاستند و مخاطب این سروده نیستند.