طنز منظوم
روایتِمنظومِلبهایلُک
لبت لُک کن که «مود» روز گشته
لبانِ لُک کنون جانسوز گشته
لبِ نازک کجا بازار دارد
که بوی نازکانِ پار دارد
لب نازک به وقت بیدلان بود
که هی نازکخیالی کار شان بود
کنون هر چیزِ لُک را میپسندند
به کار نازکان، بسیار خندند
لبِ لُک گرمیِ بازار دارد
لبانت لُک نباشد، عار دارد
اگر چه مصرف رنگش زیاد است
مگر لُککردنش عینِ جهاد است
لبِ لُک، لبلبو طعم است و شیرین
لبِ لُک مایهٔ حرف است و تمکین
لبِ لُک میکند آواز، گیرا
کند آهنگهای تو پذیرا
ایا آوازخوان، لُک کن لبانت!
اگر خواهی شود رنگین جهانت
لبان سرخرنگ و لُک قشنگ است
که هم معیار باشد هم ترنگ است
دقیقی عاشق این رنگ بوده
چنین لب نزد او فرهنگ بوده
لبی که از دهان باشد پریده
کمی از مرز رو بیرون جهیده
«لبِ بالا نظر بر عرش» باید
«لب پایین زمین را فرش» باید
اگر در خُلق خود گند و چرند است
لبش گر لُک شود مثل پرند است
لبِ لُک را دهانِ کَتّه شاید
دهانِ کتّه نازکلب نباید
دگر پستهدهانی رفته از یاد
دهانِ خوب باید باشد آزاد
بکن لبهای لُک را استخاره
بخر پتلون زانو پاره_پاره
به موهای سیه دیگر نکن ناز
برو موهای خود را زرد میساز
کمر، باریک و باسِنها کشیده
به آغوشات دو تا ناک رسیده
ببَر کومه درون و لب بِرون آر
که این «استایل»ها دارد خریدار
همه باریکها لُک گشته امروز
«دَبل»ها نیز چابُک گشته امروز
فقط مانده کمر، باریک اینجا
میان اینهمه لُکهای اعضا
جهان ما جهان لُکلُکان است
که در باریکها اکنون زیان است
به پشت معنِیِ لبها نگردیم
که اهل ظاهر و پشت شگردیم
لبِ لُک ارزش بسیار دارد
لبانِ لُک تبِ گفتار دارد
چه میپرسی تو از معنِیِ لبها
چه میپرسی که لب اسرار دارد؟
«ح. غمکش» ۱۳۹۷/۵/۲۰